خاطرات طنین کوچولو

اولین غذا

چند روزی بود که شیر کم میخوردی و مدام برمی گردوندی، رفتیم دکتر ولی بی نتیجه بود و گفت تا روند وزن گیری دچار مشکل نشه، نمیشه دارو داد. ولی غذای کمکی رو شروع کن. و امروز با تمایل خیلی زیاد اولین فرنی رو خوردی😍 مثل پیشی ، لیس میزنی🥰 امیدوارم همیشه همین طور با میل غذا بخوری.
28 مهر 1403

غلت زدن

چند روزی بود که تلاش میکردی تا برگردی ولی ناموفق بودی ... ولی امروز بالاخره موفق شدی و دائم تکرار می کنی.🤩 به سمت راست فعلا فقط می چرخی
23 مهر 1403

واکسن چهارماهگی

مامانی که برای عروسی اومده بودن، موندن تا شما واکسن بزنی. دوتا واکسن به پا داشتی که برای یکیش گریه کردی. وزنت ۷/۱۰۰ و قدت ۶۳ بود. واکسن قبلی خیلی خوب بود و یکی دوبار فقط دمای بدنت تا ۳۷/۵ رفت. فکر می کردیم اینبار هم همینطور هست ولی خیلیییی بد بود. قطره نمیخوردی و همه رو می‌دادی بیرون. دمای بدنت تا ۳۹ بالا رفت و با تن شویه هم پایین نمیومد. تا با دکتر عماد تماس گرفتم و گفت شیاف بذارم. که خدا رو شکر موثر بود. مامانی هم چون حال عمو بد بود نتونستن بمونن و روز سه شنبه برگشتن قم🥺 ‌ ...
2 مهر 1403

۴ ماهگی

دلبندم ! 4 ماهه شدي ، 4ماهه ! و حالا چاره اي جز باور كردن ندارم...! كه دختــــرك 1 روزِه ي ديروز من ، امــروز 120 روزِ شده.   تو به سرعت در حال رشد هستي و من شگفت زده ي اين همه زيبايي. مبـــارك باشد اين رشد و نمو ات
2 مهر 1403

اولین عروسی

امروز عروسی دختر عمه ریحانه بود. قرار بود بابا بمونه خونه و مراقب شما باشه. اما دایی اومد و اصرار که بابا هم همراهمون بیاد.و بابا و شما هم همراه شدید. توی سالن چون صدا خیلی بلند بود، من رفتم انتهای سالن و تنها نشستم و چیزی از عروسی متوجه نشدم. ولی در عین حال شما خیلی خانم بودی. اصلا اذیت نکردی ، حتی یک مقدار هم خوابیدی. هوا خیلی خنک بود و کولرها هم روشن بود، به همین خاطر نتونستیم لباس روییت رو دربیاوریم. ...
30 شهريور 1403

سه ماهگی

۳ ماهگی ات مبارک کوچکِ آسمانی من. ۳ ماهه شدی! از آسمان، اومدی زمین و شدی فرشته ی پاک ما. چقدر دوستت دارم حالا سه ماهگی ات یه طعم و بوی دیگه ای داره. بوی بهشت میده انگار، بوی سیب…
2 شهريور 1403

دوماهگی

  تو مثل یک گل ناز هر روز جلوی چشم‌های ما رشد می‌کنی و هر روز زیباتر و خواستنی‌تر از قبل میشی من و بابا خیلی دوستت داریم، مخصوصا وقتی با اون چشم‌های نازت به ما نگاه می‎‎‌کنی و یه لبخند ملیح روی لب‌های قشنگت می‌شینه. راستی امروز اولین واکسنت رو زدی… کم کم متوجه خواهی شد که برای قوی شدن باید بعضی دردها رو تحمل کرد. ق دختر قشنگ من دو ماهگیت مبارک ...
2 مرداد 1403