خاطرات طنین کوچولو

اولین عروسی

1403/6/30 14:15
نویسنده : S
143 بازدید
اشتراک گذاری

امروز عروسی دختر عمه ریحانه بود. قرار بود بابا بمونه خونه و مراقب شما باشه. اما دایی اومد و اصرار که بابا هم همراهمون بیاد.و بابا و شما هم همراه شدید.

توی سالن چون صدا خیلی بلند بود، من رفتم انتهای سالن و تنها نشستم و چیزی از عروسی متوجه نشدم.

ولی در عین حال شما خیلی خانم بودی. اصلا اذیت نکردی ، حتی یک مقدار هم خوابیدی.

هوا خیلی خنک بود و کولرها هم روشن بود، به همین خاطر نتونستیم لباس روییت رو دربیاوریم.

پسندها (2)

نظرات (1)


7 مهر 03 19:58
خداحفظش کنه😍
S
پاسخ
ممنون خدا نگهدار بچه های گل شما هم باشه