خاطرات طنین کوچولو

10ماهگی

این ماه رو با قد 70 و وزن 9120 سپری کردی.  شیر نمیخوری و وزن نمیگیری درست حسابی وزن نمیگیری.  عید هست و ما قم هستیم.  دوتا دندون داری و دستت رو میگیری و بلند میشی و راه میری.  همه ش در حال نانای هستی😍 صدای آقا شیر رو درمیاری و ما رو میترسونی🤣 قربون قشنگیات 😘
2 فروردين 1404

اولین نوروز

نازنیم،  امسال اولین نوروز چهار نفره ما بود.  دوتا فرشته ناز و قشنگ کنارمون داشتیم.  سلامتی، سعادت، سربلندی، سخاوت، سُرور، سرزندگی و سروری هفت سین زندگیت باد.  امسال قبل از سال تحویل اومدیم قم و چون ماه رمضان بود،  تا ده روز می مونیم.  ان شاءالله که سال خوبی باشه برامون😘 ...
1 فروردين 1404

۹ماهگی

دلبندم ۹ ماه است که در کنارم هستی. و من چقدر بی تابم! بی تاب روزهایی که با تو گذشت، این روزها که تو هستی، می‌شود به وضوح خدا را دید و بوی بهشت را حس کرد. ✿☆✿ ۹ ماه پیش خدا یکی دیگه از فرشته‌های بهشتیش رو به شکل یه دختر ناز، از آسمان هفتم فرستاد به خونه‌ی ما! امیدوارم بتونیم تا آخرش همراهان خوبی برای فرشته کوچولومون باشیم. امیدوارم ما هم بتونیم به کمک این فرشته بهشتی بشیم… دخترم، ۹ ماهگیت مبارک ماهک‌من این ماه رو با قد ۷۰ و وزن ۸۹۰۰ به پایان بردی، انقدررر کنجکاو هستی که سر به همه جا میزنی، یک لحظه نمیشنی و مدام دور میز میچرخی. فقط منتظری در دستشویی باز بشه و بری از پله ش بالا شمع رو فوت می&zw...
2 اسفند 1403

ایستادن

دخترک ۸ ماهه من، خیلی پیشرفت کرده، کوچولوی مامان دیگه چهار دست و پا میره، کنار میز آبجی پرنیان می ایسته و اذیتش می‌کنه و نمی‌ذاره مشق بنویسه. یک لحظه نمیشینی، مدام در حال چرخیدنی. الکی سرفه می‌کنی تا ما میگیم چی سد، دوباره ادامه میدی🤣 ...
17 بهمن 1403

اولین مروارید

اولین دونه مروارید روی لب های قشنگ و قرمزت خیلی بهت میان و من بی صبرانه منتظر دراومدن دندون های دیگه و کامل شدن ریسه مروارید هات هستم.عزیز مادر چند وقتی بود که همه ش دستت توی دهنت بود و بی‌قراری میکردی. این ماه ۱۰۰گرم فقط وزن گرفتی و کم خوراک شده بودی، رفتیم دکتر که بعد از معاینه گفت داری دندون درمیاری. چند روزی رفتیم خونه مامان فاطی، شما داشتی با کتابت بازی میکردی که من دیدم انگار جای دندون روش مونده، دست زدم به لثه ت دیدم بلهههه اولین مروارید، در اومده. عمه برات شیرینی گرفت و برات هدیه آوردند.
10 بهمن 1403

8 ماهگی

دخترک ناز مامان، تو با اون لبخند قشنگت به من امید زندگی میدی. وقتی قهقهه می زنی و اون دوتا دندون خرگوشیت پیدا میشه، دیگه دلم غش میره واست و یه عالمه می بوسمت. عشق کوچولوی من، هشت ماهه که روزها رو با نگاه کردن به صورت نازت و شب‌ها رو با شنیدن صدای نفس هات سپری کردم. ان شاءالله 80 ساگیت نفسم😘
2 بهمن 1403

۷ ماهگی

هفت ماهگی عزیز دلم مبارک هفت ماه عاشقی ،هفت ماه دلبری ، هفت ماه مادری ، هفت ماه کودکی با تو می توان از هفت آسمان نوشت و به هفت شهر عشق سفر کرد هفت ماه و هفت ساعت و هفت دقیقه است که با منی که لمست می کنم عاشقانه امروز با قد ۶۹و وزن ۸۶۲۰ هفت ماهگی رو پشت سر گذاشتی شیرینکم ...
2 دی 1403

واکسن ۶ ماهگی

مامانی و بابایی دو سه روز قبل اومدن تا برای واکسن پیشمون باشند. ولی شما غریبی میکردی شدییید. روز اول گریه می کردی و مجبور شدیم بریم داخل اتاق بنشینیم. روز دوم یک کم بهتر شدی و فقط اخمو بودی. روز سوم دیگه عادت کردی و خوب شدی. شنبه ساعت ۹ کلاس داشتم، به همین خاطر صبح زود ساعت ۸ با مامانی رفتیم بهداشت و واکسن شش ماهگی که دقیقا شبیه ۴ ماهگی هست رو زدیم. شما کلی گریه کردی و توی برگشت خوابت برد. من از ترس اینکه مبادا من نیستم تب کنی برات شیاف گذاشتم و رفتم مدرسه. خدا رو شکر واکسن خوبی بود و فقط یکبار نصف شب تبت تا ۳۸/۵ رفت.  این ماه قدت ۶۷ سانت و وزنت ۸ کیلو بود. غلت میزنی و سینه خیز میری و به هرجا بخوای ، می‌رسی. ...
3 آذر 1403