خاطرات طنین کوچولو

یک ماهگی

دختر کوچولوی من، از روزی که به دنیا اومدی تا الان، ماه یک دور به دور زمین چرخیده! تو یک ماهه شدی.  اما من هر روز دورت چرخیدم و انگار که هزار ساله که مامان تو هستم! دلم میخواد تا آخر عمرم دورت بگردم دخترکم! ✿☆✿ دردونه من یک ماهه که از دل مامانی اومدی بیرون و توی قلبش جا خوش کردی. هر شب و هر روز کنارمی و هر لحظه بیشتر از قبل دلبسته‌ات می‌شم. دختر نازم تو این مدت که مهمون خونه من و بابایی شدی از در و دیوار خونه صدای شادی و خنده می‌ریزه. عزیزکم بدون مامان و بابا همیشه کنارت هستند و تلاش می‌کنند که تو بهترین خودت بشی.
5 تير 1403

اولین سونوگرافی

بخاطر داروهایی که مصرف کرده بودم، همه ش نگران بودم نکنه بارداری ۳/۴ قلو داشته باشم.  برای اولین سونوگرافی رفتیم قم. صدای تپش های قلبت توی اتاق پیچید و من کلیییی ذوق زده شدم. همه منتظر بودند که باخبر بشن از چندتا بودنت😁 خاله سادات گفت به محض بیرون اومدن بهم زنگ بزن. از دکتر پرسیدم مطمئن یدونه جنین هست؟  و ایشون با اطمینان حضورت رو اعلام کرد. ولی به بابا اجازه ورود به اتاق و شنیدن آهنگ دلنشین قلبت رو ندادند. خوش اومدی دخترک خوش قلب من
13 مهر 1402

دوران باداری

دقیقا عصر روز ورود پرنیان به مدرسه و جشن عاطفه ها بود که من آزمایش دادم و حضورت برامون قطعی شد. از اومدنت کلییی خوشحال بودیم ولی تصمیم گرفتیم فعلا به خواهر جون نگیم تا زمان زیادی انتظار نکشه.
30 شهريور 1402