خاطرات طنین کوچولو

واکسن چهارماهگی

مامانی که برای عروسی اومده بودن، موندن تا شما واکسن بزنی. دوتا واکسن به پا داشتی که برای یکیش گریه کردی. وزنت ۷/۱۰۰ و قدت ۶۳ بود. واکسن قبلی خیلی خوب بود و یکی دوبار فقط دمای بدنت تا ۳۷/۵ رفت. فکر می کردیم اینبار هم همینطور هست ولی خیلیییی بد بود. قطره نمیخوردی و همه رو می‌دادی بیرون. دمای بدنت تا ۳۹ بالا رفت و با تن شویه هم پایین نمیومد. تا با دکتر عماد تماس گرفتم و گفت شیاف بذارم. که خدا رو شکر موثر بود. مامانی هم چون حال عمو بد بود نتونستن بمونن و روز سه شنبه برگشتن قم🥺 ‌ ...
2 مهر 1403

۴ ماهگی

دلبندم ! 4 ماهه شدي ، 4ماهه ! و حالا چاره اي جز باور كردن ندارم...! كه دختــــرك 1 روزِه ي ديروز من ، امــروز 120 روزِ شده.   تو به سرعت در حال رشد هستي و من شگفت زده ي اين همه زيبايي. مبـــارك باشد اين رشد و نمو ات
2 مهر 1403

اولین عروسی

امروز عروسی دختر عمه ریحانه بود. قرار بود بابا بمونه خونه و مراقب شما باشه. اما دایی اومد و اصرار که بابا هم همراهمون بیاد.و بابا و شما هم همراه شدید. توی سالن چون صدا خیلی بلند بود، من رفتم انتهای سالن و تنها نشستم و چیزی از عروسی متوجه نشدم. ولی در عین حال شما خیلی خانم بودی. اصلا اذیت نکردی ، حتی یک مقدار هم خوابیدی. هوا خیلی خنک بود و کولرها هم روشن بود، به همین خاطر نتونستیم لباس روییت رو دربیاوریم. ...
30 شهريور 1403

سه ماهگی

۳ ماهگی ات مبارک کوچکِ آسمانی من. ۳ ماهه شدی! از آسمان، اومدی زمین و شدی فرشته ی پاک ما. چقدر دوستت دارم حالا سه ماهگی ات یه طعم و بوی دیگه ای داره. بوی بهشت میده انگار، بوی سیب…
2 شهريور 1403

دوماهگی

  تو مثل یک گل ناز هر روز جلوی چشم‌های ما رشد می‌کنی و هر روز زیباتر و خواستنی‌تر از قبل میشی من و بابا خیلی دوستت داریم، مخصوصا وقتی با اون چشم‌های نازت به ما نگاه می‎‎‌کنی و یه لبخند ملیح روی لب‌های قشنگت می‌شینه. راستی امروز اولین واکسنت رو زدی… کم کم متوجه خواهی شد که برای قوی شدن باید بعضی دردها رو تحمل کرد. ق دختر قشنگ من دو ماهگیت مبارک ...
2 مرداد 1403

یک ماهگی

دختر کوچولوی من، از روزی که به دنیا اومدی تا الان، ماه یک دور به دور زمین چرخیده! تو یک ماهه شدی.  اما من هر روز دورت چرخیدم و انگار که هزار ساله که مامان تو هستم! دلم میخواد تا آخر عمرم دورت بگردم دخترکم! ✿☆✿ دردونه من یک ماهه که از دل مامانی اومدی بیرون و توی قلبش جا خوش کردی. هر شب و هر روز کنارمی و هر لحظه بیشتر از قبل دلبسته‌ات می‌شم. دختر نازم تو این مدت که مهمون خونه من و بابایی شدی از در و دیوار خونه صدای شادی و خنده می‌ریزه. عزیزکم بدون مامان و بابا همیشه کنارت هستند و تلاش می‌کنند که تو بهترین خودت بشی.
5 تير 1403

اولین سونوگرافی

بخاطر داروهایی که مصرف کرده بودم، همه ش نگران بودم نکنه بارداری ۳/۴ قلو داشته باشم.  برای اولین سونوگرافی رفتیم قم. صدای تپش های قلبت توی اتاق پیچید و من کلیییی ذوق زده شدم. همه منتظر بودند که باخبر بشن از چندتا بودنت😁 خاله سادات گفت به محض بیرون اومدن بهم زنگ بزن. از دکتر پرسیدم مطمئن یدونه جنین هست؟  و ایشون با اطمینان حضورت رو اعلام کرد. ولی به بابا اجازه ورود به اتاق و شنیدن آهنگ دلنشین قلبت رو ندادند. خوش اومدی دخترک خوش قلب من
13 مهر 1402