خاطرات طنین کوچولو

۱۴ ماهگی

اونقدررر شیرین شدی،  اونقدررر خوردنی شدی که نمیشه گفت دست میذاری روی چشمهات و مثلا قائم میشی، ۱۳ تا دندون داری،  مامان،  بابا،  به،  دد، میگی،  همه ش میخواهی کفش بپوشی و دد بری هرجاییت درد بگیره نشون میدی تا بوسش کنیم وزن این ماهت ۹۹۰۰ بود. 
2 مرداد 1404

۱۳ماهگی

دخترک شیرین ۱۳ ماهه من ۱۳ ماه پیش که برای اولین بار نگاهم به صورت کوچولوت که برام یادآور امید بود افتاد، شدی نفسم؛ شدی همه جونم؛ این روزهای قشنگ با هم بودنمون عجیب زود میگذره و من بین دو احساس درگیرم؛ یکی شوق دیدن شکوفایی، رشد و پیشرفت های زندگیت، و یکی حس دلتنگی برای هر کدام از روزهای گذشته… دلبر کوچولوی من خوشحالی و خوشبختیت بزرگترین آرزوی منه. این ماه رو با وزن ۹۷۰۰ پشت سر گذاشتی راه میری و۷ تا دندون کوچولو داری مامان،  بابا میگی
2 تير 1404

اولین سفر مشهد

دخترکم، با کلی جستجو،  بالاخره بلیط قطار گرفتیم و با مامانی و بابایی و دایی رفتیم مشهد.  داخل کوپه رو کامل ملحفه انداختیم که راحت بتونی بنشینی و راه بری و لی با اینحال خسته شدی و کلافه برای زیارت هم که می رفتیم اولش رو روی کالسکه می نشستی ولی بعدش خسته میشدی و فقط بغل من میومدی. همین باعث شد کمر درد کنم دوباره
27 خرداد 1404

یکسالگی

تو از بهشت آمده‌ای و من هم در کنار تو بوی بهشت گرفته‌ام … زیباترینم، یکسال از با هم بودنمان می‌گذرد، یکسال از عاشقی با تو می‌گذرد، یکسال از ناب‌ترین لحظات زندگی تو می‌گذرد و من آن را به اندازه چشم برهم زدنی بیشتر نمی‌بینم … هر روز سرمست از شکوفا شدنت می‌شوم و اینجاست که می‌فهمم خدای من چه لذتی می‌بَرد از خلق آدمیان! دخترک ناز من الان میتونی چند قدمی راه بری،  آواهای با معنی بگی و با دستای کوچولوت غذا به دهنت بگذاری… دخترکم قوی باش! چون تو قراره یک زن بشی و یک مادر! یعنی کسی که باید نه تنها دنیای خودش، که دنیای دیگران رو هم بسازه… بی‎صب...
2 خرداد 1404

11 ماهگی

باورم نمی‌شه از تولدت ۱۱۰ماهه که گذشته و الان یازده ماهه شده زمان چقدر سریع می‌گذره انگار همین دیروز بود که  تو رو به عنوان دومین معجزه زندگی به چشم دیدم و امروز ۱۱ ماهه شدنش رو به جشن نشستم امیدوارم همیشه سالم و شاد باشی دخترم، قشنگ ترین هدیه ی خدا، زیبای دوست داشتنی من یازده ماهگیت مبارک  این ماه رو با وزن ۹۲۰۰ پشت سر گذاشتی،  ۵ تا دندون داری، غذاهای ما رو خیلی دوست داری،  به محض اینکه آجی پرنیان لقمه ش رو زمین بذاره،  سریع بر میداری و شروع می کنی به خوردن😁 یک قدم راه می ری ولی در کل تنبل هستی 😘 مینشینی و هرچیزی رو نشون میدی تا برات بیاریم، خودت دنبالش نمیری ...
2 ارديبهشت 1404

10ماهگی

این ماه رو با قد 70 و وزن 9120 سپری کردی.  شیر نمیخوری و وزن نمیگیری درست حسابی وزن نمیگیری.  عید هست و ما قم هستیم.  دوتا دندون داری و دستت رو میگیری و بلند میشی و راه میری.  همه ش در حال نانای هستی😍 صدای آقا شیر رو درمیاری و ما رو میترسونی🤣 قربون قشنگیات 😘
2 فروردين 1404

اولین نوروز

نازنیم،  امسال اولین نوروز چهار نفره ما بود.  دوتا فرشته ناز و قشنگ کنارمون داشتیم.  سلامتی، سعادت، سربلندی، سخاوت، سُرور، سرزندگی و سروری هفت سین زندگیت باد.  امسال قبل از سال تحویل اومدیم قم و چون ماه رمضان بود،  تا ده روز می مونیم.  ان شاءالله که سال خوبی باشه برامون😘 ...
1 فروردين 1404

۹ماهگی

دلبندم ۹ ماه است که در کنارم هستی. و من چقدر بی تابم! بی تاب روزهایی که با تو گذشت، این روزها که تو هستی، می‌شود به وضوح خدا را دید و بوی بهشت را حس کرد. ✿☆✿ ۹ ماه پیش خدا یکی دیگه از فرشته‌های بهشتیش رو به شکل یه دختر ناز، از آسمان هفتم فرستاد به خونه‌ی ما! امیدوارم بتونیم تا آخرش همراهان خوبی برای فرشته کوچولومون باشیم. امیدوارم ما هم بتونیم به کمک این فرشته بهشتی بشیم… دخترم، ۹ ماهگیت مبارک ماهک‌من این ماه رو با قد ۷۰ و وزن ۸۹۰۰ به پایان بردی، انقدررر کنجکاو هستی که سر به همه جا میزنی، یک لحظه نمیشنی و مدام دور میز میچرخی. فقط منتظری در دستشویی باز بشه و بری از پله ش بالا شمع رو فوت می&zw...
2 اسفند 1403

ایستادن

دخترک ۸ ماهه من، خیلی پیشرفت کرده، کوچولوی مامان دیگه چهار دست و پا میره، کنار میز آبجی پرنیان می ایسته و اذیتش می‌کنه و نمی‌ذاره مشق بنویسه. یک لحظه نمیشینی، مدام در حال چرخیدنی. الکی سرفه می‌کنی تا ما میگیم چی سد، دوباره ادامه میدی🤣 ...
17 بهمن 1403